شهاب الدين احمد سمعانى
342
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
السماء لما وقعت الا على رأس من لم يرجها . خويشان و تبار را بر وى بيرون آورديم تا چون از نزديكتر نزديكان جفا بيند 2 بر دوران دل بنهد ، همه را به جفا بيرون آورد تا به عين جفا به خلق نگرد و سر را از خلق بركند . خواست تا سرّ وى را از / a 113 / كلّ عالم ببرّد و به خود پيوندد . فانّ الاتّصال بالحقّ على قدر الانفصال عن الخلق و اللّه ما وجد الى الحقّ طريقا من اعرض عنه و اقبل على خلقه طرفة عين . هر كه از خلق بعيدتر ، به حق نزديكتر ؛ و اگر كسى در همه عمر خود طرفة العينى روى از حق بگرداند و به خلق آرد هرگز به خداى - جلّ جلاله - راه نيابد . هذا لمن اعرض فى جميع عمره طرفة عين فكيف حال من لم يقبل على الحقّ فى جميع عمره طرفة عين 3 . اى دوست نپسديم 4 كه در هر دو كون اعتماد تو جز بر ما بود ، همه را بر تو بيرون آريم تا در هر دو كون جز از مات ياد نيايد . حديث يعقوب - عليه السّلام - همچنين بود ، دل بر پسر نهاد و اعتماد كرد ، ربّ العزّة - جلّ جلاله - نزديكان را برگماشت تا از پيش پدرش بر ربودند و به چاه افكندند و بفروختند . اين چه بلاها و محنتهاست ؟ دوست ما را ياراى آن بود كه سوى پسر نگرد يا دوست ما را ياراى آن بود كه بر تبار اعتماد كند ، همه بر وى خروج كنيد 5 تا سرّ وى از همه بريده گردد ، تا داند كه چون از خويشان وفا نخواهد يافت از دوران و بيگانگان اولاتر . اى جوانمرد ! ربّ العزّه دانست كه اگر مصطفى - عليه السّلام - دعوت كند و تبار با وى باز گردند و او را نصرت كنند تا مسلمانى آشكارا شود تبار را بر وى منّت بود و بيگانه را حجّت ، زيرا كه مصطفى از قريش بود و قريش سيّد عرباند ، و عرب افضل اهل عالماند ، عرب را بر همه عالم فضل است و قريش را بر همه عرب فضل است . چون اقربا باز وى گشتندى ، همه عرب اتّباع ايشان بودندى و با ايشان بازگشتندى ، آنگه تبار را بر وى منّت بودى ، گفتندى : تو مردى بودى تنها ، نه حشم و نه خدم و نه سپاه و نه علم ، به ما بود كه خلق ترا منقاد شدند ، در زير بار منّت ايشان بماندى . و بيگانه را بر وى حجّت بودى ، گفتندى : تو جهان به قوّت شمشير قريش گرفتى نه به قوّت و بسالت رسالت ، و دلالت معجزه . پس ربّ العزّة همه را بر وى بيرون آورد تا با وى يار نباشند بلكه خصم باشند . سيزده سال به مكّه قرار گرفت و دعوت مىكرد ، نگرويدند ؛ قصد مدينه كرد مدنيان به عشق پيش آمدند چنان كه شنيدهاى .